شخصی تکیه کلامش ((نه چندان)) بود .روزی دوستش از او پرسید: حال و احوالت چطور است؟

گفت :خوب است اما نه چندان.

پرسید :چطور مگر؟

گفت: خب در این مدت عیالوار شدم و زن گرفتم.

گفت: این که خوش است.

گفت:بله اما نه چندان چون عیالم بد ترکیب و زشت است. اگر چه بیست میلیون هم

با خود جهیزیه آورده.

گفت:خب پس این پول جای بدی قیافه اش بوده.

گفت: بله اما نه چندان.چون با آن پول یک گله گوسفند خریدیم که تمامشان مریض

شدند و مردند.

گفت: ای بابا ! پس اتفاق بدی افتاده.

گفت: بله اما نه چندان زیرا پوست همان گوسفند های مرده را فروختم و منفعت

زیادی بردم.

گفت: پس بد هم نبوده.

گفت: بله اما نه چندان چون پولها تماما اسکناس بود که در خانه گذاشته بودم از قضا

حریقی واقع شد و تمام پولها با خانه سوخت.

دوستش گفت: پس اتفاق خیلی خیلی ناجوری  بوده.

گفت: بله نه چندان چون عیالم هم در همان آتش سوزی سوخت و خیالم راحت شد.

واکنش دخترها  :                   واکنش پسرها :